الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

136

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

داد كه عثمان مظلوم كشته شده است . عبد اللّه بن حضرمى ، حاكم مكه كه از سوى عثمان به آن شغل گماشته شده بود ، پيش عايشه آمد و گفت چشم تو روشن شد كه عثمان كشته شد و به آنچه درباره‌اش مىخواستى رسيدى ! عايشه منكر شد و گفت : سبحان اللّه ! من خواهان كشته شدن او بودم ؟ [ هرگز ! ] ، من در موردى او را سرزنش مىكردم و او در آن مورد رضايت مرا جلب كرد . « 1 » به خدا سوگند ! عثمان را كسى كشته است كه عثمان ، خود از او بهتر و در پيشگاه خدا و مردم شايسته‌تر بود و به خدا سوگند ، قاتل عثمان [ يعنى على عليه السلام ] همواره از هنگام بعثت محمد ( ص ) و پس از رحلت او از ديگران عقب‌مانده‌تر بود و مردم پس از رحلت پيامبر او را شايستهء امارت نديدند و از او برگشتند و گزينه‌تر ياران پيامبر را برگزيدند ، ولى او مردى است كه فرمانروايى را دوست مىدارد و به خدا سوگند تا روز رستاخيز فرمانروايى نه براى او فراهم مىشود و نه براى هيچ‌يك از نسل او . سپس گفت : اى گروه مسلمانان ! همانا عثمان مظلوم كشته شده است و كسى او را كشته است كه يك انگشت عثمان از او بهتر است . و شروع به برانگيختن مردم بر مخالفت با امير المؤمنين ( ع ) كرد و ايشان را تشويق به شكستن عهد و بيعت كرد . گروهى از منافقان قريش و نيز كارگزاران عثمان كه از امير المؤمنين گريخته بودند و عبد اللّه و عبيد اللّه پسران عمر و مروان بن حكم و فرزندان و بردگان عثمان و اطرافيان اموى او ، همگى به مكه آمدند و به عايشه پيوستند و او را پناهگاه خود گرفتند تا بر آنچه حيله و مكر نسبت به امير المؤمنين انجام مىدهند سرپوش نهاده شود و همهء كسانى كه از كينه و رشك از على ( ع ) عيبجويى مىكردند يا بيم آن را داشتند كه حقوق تضييع‌شدهء مسلمانان را از آنان مطالبه كنند و فتنه‌انگيزان و دغلبازان همچنان به عايشه مىپيوستند و او بر همان حال و روش بود كه خبر مرگ و كشته شدن عثمان را مىداد و از قاتل او تبرى مىجست و گواهى مىداد كه عثمان تهيدست و نيكوكار بوده و مظلوم كشته شده است و مردم را برمىانگيخت كه از على ( ع ) دورى گزينند

--> ( 1 ) در تاريخ يعقوبى ؛ ج 2 ، ص 152 ، آمده است كه ميان عثمان و عايشه كدورتى پيش آمد و عثمان از درآمدى كه عمر از بيت المال براى عايشه مقرر داشته و او را بر ديگر همسران پيامبر ترجيح داده بود كاست ، و عثمان روزى خطبه مىخواند ، عايشه پيراهن پيامبر را آورد و گفت : اى مردم ! اين پيراهن رسول خداست كه هنوز كهنه نشده و حال آنكه عثمان سنت او را كهنه كرد . عثمان اين آيه را خواند : « پروردگارا ! مكر زنان را از من بگردان كه مكر ايشان بزرگ است . »